close
تبلیغات در اینترنت

دخترآشوب 4

کمي توضيح ...

نودهشتیا|98ia

خبرنامه سايت

آدرس ايميل خود را در فيلد زير وارد کنيد تا به محض آپديت شدن سايت خبردار شويد

آمار سايت
تعداد کل مطالب : 79
تعداد کل نظرات : 19
تعداد کل اعضا : 413
بازديد امروز : 60
بازديد ديروز : 93
ورودي گوگل امروز : 1
ورودي گوگل ديروز : 15
بازديد کل سايت : 5,844
کدهاي اختصاصي سايت
بايگاني


کليه ي کتابهاي چاپي و داراي حق کپي رايت از روي سايت حذف شده اند و فقط توضيحات ، خلاصه کتاب و عکس آنها تنها براي معرفي اثر باقي گذاشته شده است .

ناشرين و نويسندگان گرامي چنانچه کتابي از شما در سايت وجود دارد و از بودن آن ناراضي هستيد ، از طريق فرم تماس با ما ، ما را از وجود و حذف کتاب مطلع سازيد .


سوگل بادیدنم اومدجلو ویه نگاه دقیقی بهم انداخت وگفت:قسمت باراونجاست....دوباره تاکید میکنم نمیخوام مهمونام بی نوشیدنی باشن وناراحت ازاین مهمونی برن...فهمیدی؟سرتکون دادم وبه سمت باررفتم. جام هاروچیدم وشیشه ها روهم توی قفسه هاچیدم...

صدای موسیقی کرکننده بود قسمت بارهم شلوغ بودحسابی هرکی یه نوع نوشیدنی میخواست منم براش میریختم...تایکم اطرافم خلوت میشد زل میزدم به جمعی که اون وسط به جای رقص خودشون روبه هم میمالیدن خیره میشدم...دلم میخواست برم یکم خودم وبتکونم...رقصم عالی بود باهراهنگی میرفتم بااینکه بلدهم نبودم اماحرکات روازخودم درمیاوردم عربیم که محشر بوداصلا...یادمه دایی وقتی رقص عربیم رودیدبهم گفت به سوگل یادبدم اماسوگل رفت کلاس رقص وچندنوع رقص دیگه هم یادگرفت....بی اراده داشتم خودم روتکون میدادم که یه دخترکه نمیشناختم گفت:خوب بروبرقص ناناس...گفتم:هم پاندارم...دخترگفت:پس من چیکارم جیگر...بپربریم.ودستم وگرفت وکشید ازخداخواسته باخنده دنبالش رفتم...رفتیم وسط وبه معنای واقعی ترکوندیم...هرکی وسط بود اطرافم روخلوت کرده بودن ودست میزدن وسوت میزدن...منم که داشتم عششششششق میکردم سعی کردم خوشگل تربرقصم...یه هواهنگ عوض شد ورفت براعربی منم باذوق دست هاموکوبیدم به هم ولبم وگازگرفتم وبدنم رومی لرزوندم....به همون دخترکه حالا کنارایستاده بود وداشت باذوق دست میزد نگاه کردم وباناز دستم وکردم زیر موهام واروم قردادم ویه چشمک ریززدم...هم زمان که چرخیدم موهامم تاب دادم وسرم روباخنده بلندکردم که نگاهم قفل شد تونگاه دایی. بارقص رفتم سمتش وجلوش شروع کردم قردادن دایی ازجیبش یه دسته پنجایی دراوردو همه روریخت روی سرم وبعد بغلم کردو پیشونیم وبوسید منم برای اتمام کار دستش روبوسیدم وباسوت ودست بقیه کشیدم کنار....دوباره رفتم سمت قسمت بار وبه کارم مشغول شدم...

به ارشین که یه لباس قرمزوزننده تنش بود وداشت به همراه یه پسرخوش تیپ میرقصید نگاه کردم...پشت ارشین به من وبود ومنونمیدید....پسر نگاهم کردویه بوس فرستاد سریع اخم کردم وخواستم برگردم که ارشین سریع برگشت ونگاهم وقافل گیرکردبااخم غلیظی نگاهم کرد بی تفاوت ازش روگرفتم وبه کارم مشغول شدم.
***
مهمونا شام خورده بودن وداشتن کم میشدن اماصدای موسیقی هنوزهم بود رفتم ازسوگل اجازه گرفتم تابرم بالااونم پیش همه ی دوست هاش گفت:بروگمشو. یه پوزخندزدم ورفتم بالا،اون بااین رفتارش شخصیت خودش رونشون میده...وارداتاق شدم لباس هامو دراوردم که برم حموم پشتم به دربود داشتم لباس انتخاب میکردم که حس کردم یکی درروبست...سریع برگشتم که ازدیدن پسری که باارشین میرقصیدوحالا مست بود رعشه به تنم افتاد...دست هاموحایل بدنم کردم وباتته پته گفتم:تو..اینجا چیکارمی،کنی...برو..بی،بیرون.
اماپسرباچشمانی خمار به سمتم اومد ودستش روگذاشت روی بازوم دستش روبه شدت پس زدم ولرزان گفتم:برو،بیرو،ن...گفتم. اماپسر سرش رواورد نزدیک وخیلی شیک لب هاشوگذاشت روی لب هام...انگار سردم بودچون مثله بید میلرزیدم واشک هام میریختن بااولین حرکت لبش انگار فهمیدم چه خبره ومن نباید التماس کنم ولم کنه باید خودمونجات بدم ازدستش...دست هاموگذاشتم تخت سینه اش وبه عقب هولش دادم اما حتی یه سانت هم تکون نخورد...نمیدونستم دیگه چیکار کنم تصمیم گرفتم وحشی بازی ازخودم دربیارم وستموفروکردم توموهاشو کشیدم اون ولی لذت بردکه به گردنم چنگ انداخت...لب هاموول کردونگاهم کرد باالتماس گفتم:خواهش میکنم بامن این کارونکن...ابروم رونبر من ازداردنیا فقط همین چیزودارم ازت خواهش میکنم ازم نگیرش.....خواهش میکنم.
امااون بی رحم ترازاین حرفابودچون دوباره لب هاشوگذاشت روی لب هام...داشتم خفه میشدم که حس کردم صدای دراومد وچیزی طول نکشید حسم به یقین تبدیل شدوصدایی بلندگفت:سیـــــــاوش. ویکی یغه ی سیاوش(پسر)روگرفت وبه سمت خودش کشید...باچشم های اشکی به دایی که داشت پسر رومی نداخت بیرون نگاه کردم سوگل وارشین هم بودن ارشین اومدجلو ویکی محکم زدتوگوشم وگفت:دختره ی ه.ر.ز.ه میفهمی داری چه گوهی میخوری بیشعور...نفهمیدی سیاوش بزرگ ترازدهنته وتوگلوت گیرمیکنه.

19 بازديد
شنبه 01 مهر 1396

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :
نويسندگان سايت
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
Banner corner : site parandehgharib.ir