close
تبلیغات در اینترنت

دخترآشوب 7

کمي توضيح ...

نودهشتیا|98ia

خبرنامه سايت

آدرس ايميل خود را در فيلد زير وارد کنيد تا به محض آپديت شدن سايت خبردار شويد

آمار سايت
تعداد کل مطالب : 79
تعداد کل نظرات : 19
تعداد کل اعضا : 413
بازديد امروز : 64
بازديد ديروز : 93
ورودي گوگل امروز : 1
ورودي گوگل ديروز : 15
بازديد کل سايت : 5,848
کدهاي اختصاصي سايت
بايگاني


کليه ي کتابهاي چاپي و داراي حق کپي رايت از روي سايت حذف شده اند و فقط توضيحات ، خلاصه کتاب و عکس آنها تنها براي معرفي اثر باقي گذاشته شده است .

ناشرين و نويسندگان گرامي چنانچه کتابي از شما در سايت وجود دارد و از بودن آن ناراضي هستيد ، از طريق فرم تماس با ما ، ما را از وجود و حذف کتاب مطلع سازيد .


به ساعت نگاه کردم ساعت یک بود ومطمئنن همه خواب بودن اروم لباس هام روپوشیدم وساک کوچیکموبرداشتم....گوشیم وهمراه سیم کارت گذاشتم روی میزارایشم واروم ازاتاق زدم بیرون...کسی توراه رونبوداروم اروم قدم برداشتم تارسیدم به پایین ازتوی جاکفشی کفش هاموبرداشتم وازخونه زدم بیرون وقتی واردحیاط شدم تندتندبه سمت درحیاط دویدم ازحیاط که خارج شدم نفسم روپرصدادادم بیرون...درحیاط رواروم بستم وبه سمت خیابون حرکت کردم.
نمیدونم این کارم درست بودیانه امامیدونستم دارم خودم روازاینده ی بدی که درانتظارمه نجات میدادم...توی خیابون هریک دقیقه یک ماشین ردمیشد...حالابایدچیکارمیکردم تااینجاش روفکرکرده بودم وازاینجابه بعدش رونمیدونستم باید چیکارکنم برای یه لحظه ترس عجیبی توی بدنم پیچید خیلی سریع پشیمون شدم وخواستم برگردم که یه ماشین باسرعتی باورنکردنی پیچید جلوم وراهم روسد کردباترس دومترپریدم هوا ودستم روگذاشتم روی قلبم اب دهنم روقورت دادم وازجلوی ماشین ردشدم تاخواستم قدم بردارم یکی محکم مچ دستم وچسبید باترس به عقب برگشتم..یه مرد به معنای واقعی غول که یه ریش بلندداشت وروی دستش یه عالمه خال کوبی داشت...دستم روخواستم ازدستش بکشم که نزاشت وگفت:کجا خوشگلم باش حالا.
اب دهنم روقورت دادم وگفتم:ولم کن.مرد یه پوزخندزدوگفت:نه بابا...کجامیخوای بری حالا.
التماس گونه گفتم:ولم کن برم خونه امون.مرد منوبه سمت خودش کشید بهش نزدیک ترشدم دستش روگذاشت روی گونه ام وگفت:حیف نیست...حیف نیست بزارم بری وقتی طعمت رونچشیدم.بدنم شروع کرد به لرزیدن اشک توی چشم هام جمع شد.ترسیده ولرزان گفتم:ولم کن.
مرد منوبه زور خواست سوارماشین کنه اما من خودم روسنگین کردم وزدم به زمین ساکم رو انداختم زمین وبلندبلندجیغ کشیدم وگفتم:ولم کن....کمک،کمک......کمک ولم کن اشغال عوضی.نورماشینی که یکم دورترایستاده بودچشمم رومیزد...عجب خری بودا میدیدامانمیومدکمک کنه...مردمنوهول دادتوماشین وگفت:عاشق این فحش دادن های دخترهام.منوهول دادتوماشین وخودشم سوارشد...تااون خواست سوارشه ازماشین تروفرزپریدم بیرون وبه سمت خونه دویدم اما تاخواستم ازاون قسمت گل کاریه وسط جاده بگذرم مچ دستم روگرفت ویکی محکم زدتوگوشم که پرده ی گوشم براخودش یه رقص عربی رفت.
مرد یه فحش رکیک دادومنوانداخت روکولش بامشت میزدم به کتفش امااون انگارنه انگار...به ماشین که رسیدخواست دوباره منوبندازه توماشین که یه صدای بم وجذاب گفت:ولش کن.

15 بازديد
شنبه 01 مهر 1396

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :
نويسندگان سايت
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
Banner corner : site parandehgharib.ir