close
تبلیغات در اینترنت

نفس اخر

کمي توضيح ...

نودهشتیا|98ia

خبرنامه سايت

آدرس ايميل خود را در فيلد زير وارد کنيد تا به محض آپديت شدن سايت خبردار شويد

آمار سايت
تعداد کل مطالب : 34
تعداد کل نظرات : 10
تعداد کل اعضا : 221
بازديد امروز : 70
بازديد ديروز : 68
ورودي گوگل امروز : 9
ورودي گوگل ديروز : 16
بازديد کل سايت : 11,025
کدهاي اختصاصي سايت
بايگاني


کليه ي کتابهاي چاپي و داراي حق کپي رايت از روي سايت حذف شده اند و فقط توضيحات ، خلاصه کتاب و عکس آنها تنها براي معرفي اثر باقي گذاشته شده است .

ناشرين و نويسندگان گرامي چنانچه کتابي از شما در سايت وجود دارد و از بودن آن ناراضي هستيد ، از طريق فرم تماس با ما ، ما را از وجود و حذف کتاب مطلع سازيد .

عنوان پاسخ بازديد توسط
سرنوشت متغییر/هانی 15 203 hani
تابوتِ دل 7 79 najafii8016
لطیفه 48 85 najafii8016
سر فصل عاشقی 20 69 tofan
دختره روانپریش 11 104 banafsh
هانی 0 5 mano_tanhayi
دروغ های مادرم 0 8 mano_tanhayi
یه روزِ نحـــــــس 2 24 elham
ماهم قاطی مرغا شدیم... 2 20 mano_tanhayi
فرشته ای در قلب شیطان 18 314 elham
iii 0 10 mano_tanhayi
سپیده 0 5 mano_tanhayi
دلارام‌ 0 7 mano_tanhayi
الهام کامیاب 0 6 mano_tanhayi
نازنین نجفی 0 10 mano_tanhayi
ولنتاین مبارک شعر عاشقانه 0 8 iii
نیوا 140 1654 iii
رمان «نیوا » 0 15 mano_tanhayi
ماجرای جالب یک چت 3 21 mano_tanhayi
نقد رمان سرنوشت متغییر | نویسنده hani 6 39 hani

به نام خدا

کلافه بودم از دست خودم من احمقم یه احمق اشکامو پاک کردم خدایا کی قراره جواب این اشکارو بده جوابمو بده خدااااا

هق هقم بالا رفت با دستم جلوی دهنم رو گرفتم که صدام بلند نشه از روی زمین سرد زیرزمین بلند 

شدم که صدای داد از توی باغ شنیدم سریع دویدم بیرون که بادیدن آراس و بابا وحشت زده شدم خدایاا کمکم کن همین...

چشم آراس که بهم افتاد یورش اورد سمتم که جیغی زدم خواستم فرار کنم که موهام اسیر دستای قویش شد دستایی که یه روز ایی 

حامیه این دل زخم خورده بود

-هرزه ی کثافط مگه نگفتم حق نداری از اون اتاق بیای بیرون هاااان

با هق هق گفتم

+بخدا دادا...

با سیلی که بهم زد خفه شدم

-یبار دیگه بگی داداش میکشمت فهمیدی اشغال کثافط

محکم منو پرت کرد روی زمین از درد ناله ای کردم که بابا گفت 

م-ولش کن آراس خودتو بخاطر این هرزه عصبانی نکن و بعد ازم دور شد آراس هم نگاهی عصبانی بهم کرد و ازم دور 

شد زجه زدم اینههههه حق من خدای عادل اینههه حق من خدایی که پشت حقی خداییی که پشت بندهاتی من چیم؟؟؟

هرزه؟؟؟؟به چه گناهیی؟؟؟شدم فاح*ش*ه به چه گناهی به گناه نکرده از روی زمین بلند شدم و به سمت زیر زمین رفتم زیر زمینی 

که از این عمارت بزرگ حق من بود زهر خندی کردم من مایه ی سر افکنده گیه خانوادمم تیری که قفسه سینم کشید دوباره بهم فهموند

من تنهاام اروم به سمت یخچال کوچیکی که توی اون زیر زمین نمور بود رفتم و یه قرص مسکن برداشتم 

13 بازديد
پنجشنبه 20 مهر 1396

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :
نويسندگان سايت
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد