close
تبلیغات در اینترنت

نفس اخر

کمي توضيح ...

نودهشتیا|98ia

خبرنامه سايت

آدرس ايميل خود را در فيلد زير وارد کنيد تا به محض آپديت شدن سايت خبردار شويد

آمار سايت
تعداد کل مطالب : 38
تعداد کل نظرات : 13
تعداد کل اعضا : 278
بازديد امروز : 33
بازديد ديروز : 67
ورودي گوگل امروز : 4
ورودي گوگل ديروز : 20
بازديد کل سايت : 14,992
کدهاي اختصاصي سايت
بايگاني


کليه ي کتابهاي چاپي و داراي حق کپي رايت از روي سايت حذف شده اند و فقط توضيحات ، خلاصه کتاب و عکس آنها تنها براي معرفي اثر باقي گذاشته شده است .

ناشرين و نويسندگان گرامي چنانچه کتابي از شما در سايت وجود دارد و از بودن آن ناراضي هستيد ، از طريق فرم تماس با ما ، ما را از وجود و حذف کتاب مطلع سازيد .

عنوان پاسخ بازديد توسط
سر فصل عاشقی 36 203 tofan
ارباب زاده 14 671 shivabayan
رمان آندیا 0 8 gelareh
مرگ های خاموش جلد اول 0 5 abtinbm
فرشته ای در قلب شیطان 27 510 elham
حکم دنیا 0 10 muhaddese_ghoulinia
مهم مهم حتما بخوانید 0 10 mano_tanhayi
تلاش همیشگی 1 14 farhan14
ورزشی 0 6 farhan14
دختره روانپریش 19 224 banafsh
rihanaebrahimi 2 13 mano_tanhayi
آبی یخی | rihanaebrahimi 1 13 rihanaebrahimi
سه الهه ی شیطنت 3 116 gbkug
لطیفه 61 147 najafii8016
ماهم قاطی مرغا شدیم... 4 52 hani
سرنوشت متغییر/هانی 62 345 hani
نیوا 141 1851 najafii8016
شیطنت به سبک هانی :) 2 46 hani
اشپز کوچولو 0 24 elham
رمان کامل شده دختر اشوب با فرمت pdf 0 22 iii

به نام خدا

کلافه بودم از دست خودم من احمقم یه احمق اشکامو پاک کردم خدایا کی قراره جواب این اشکارو بده جوابمو بده خدااااا

هق هقم بالا رفت با دستم جلوی دهنم رو گرفتم که صدام بلند نشه از روی زمین سرد زیرزمین بلند 

شدم که صدای داد از توی باغ شنیدم سریع دویدم بیرون که بادیدن آراس و بابا وحشت زده شدم خدایاا کمکم کن همین...

چشم آراس که بهم افتاد یورش اورد سمتم که جیغی زدم خواستم فرار کنم که موهام اسیر دستای قویش شد دستایی که یه روز ایی 

حامیه این دل زخم خورده بود

-هرزه ی کثافط مگه نگفتم حق نداری از اون اتاق بیای بیرون هاااان

با هق هق گفتم

+بخدا دادا...

با سیلی که بهم زد خفه شدم

-یبار دیگه بگی داداش میکشمت فهمیدی اشغال کثافط

محکم منو پرت کرد روی زمین از درد ناله ای کردم که بابا گفت 

م-ولش کن آراس خودتو بخاطر این هرزه عصبانی نکن و بعد ازم دور شد آراس هم نگاهی عصبانی بهم کرد و ازم دور 

شد زجه زدم اینههههه حق من خدای عادل اینههه حق من خدایی که پشت حقی خداییی که پشت بندهاتی من چیم؟؟؟

هرزه؟؟؟؟به چه گناهیی؟؟؟شدم فاح*ش*ه به چه گناهی به گناه نکرده از روی زمین بلند شدم و به سمت زیر زمین رفتم زیر زمینی 

که از این عمارت بزرگ حق من بود زهر خندی کردم من مایه ی سر افکنده گیه خانوادمم تیری که قفسه سینم کشید دوباره بهم فهموند

من تنهاام اروم به سمت یخچال کوچیکی که توی اون زیر زمین نمور بود رفتم و یه قرص مسکن برداشتم 

19 بازديد
پنجشنبه 20 مهر 1396

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :
نويسندگان سايت
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
Banner corner : site parandehgharib.ir